دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

من پریسای سنگ‌شکنم!

شنبه31مرداد1405.
در ادامه‌ی ماجرای سنگ‌های فسقلی که دیشب بهشون گیر داده بودم، یکی از هوش مصنوعی‌های توی گوشیم1راه بهم داد که البته انجامش موثر واقع می‌شد اگر سوراخ این فسقلی‌ها اونهمه ریز نبود. با سیم سعی کردم نخ رو از سوراخ سنگ رد کنم ولی سوراخ اونقدر باریک بود که نخ قیتون2لایه ازش رد نشد. سیم رو نازک‌تر گرفتم و کشیدم. نشد. کشیدم. محکم‌تر. محکم‌تر! سیم رو دور انگشتم پیچیدم و سفت کشیدم. اونقدر کشیدم که سیم پدر انگشتم رو درآورد. نخ پدرسوخته از سوراخ سنگ رد نشد که نشد.
-خدایا من تمام روز زمان صرف کردم تا تونستم4تاشون رو توی نخ کنم اینطوری1ابدیت طول می‌کشه!
راهی نبود. نخ باید با سیم رد می‌شد. با تمام زور دستم کشیدم. کشیدم. کشیدم، که1دفعه1صدای کوچولویی گفت تاق و بعدش من با1صدای گنده چیز یعنی ببخشید1صدای بلند هوار زدم آآآآآآآآآآآخ! سنگ بیچاره جنگ بین من و نخِ به سیم بسته شده رو تاب نیاورد و توی دستم خرد شد. به جان خودم1سنگ خیلی کوچولو بود ولی وقتی شکست دستم چنان دردی گرفت که حس کردم دردش قدم‌زنان از بازوم رفت بالا و قطار توی کله‌ی پریشونم دلش سوت کشیدن خواست. جای دشمن خالی درد ناجوری داشت حس کردم دست‌کم1استخون توی10تا انگشتم تلفات دادم.
فرضیه‌ی سیم و نخ رد شد اما ماجرایی که من بهش گیر بدم مگه تموم میشه؟ بعد از اینکه بلند شدم و در حال قدم زدن توی اتاق از درد و حرص چندتا فحش به ناف زمین و زمان بستم و به تمام ستون‌های هستی گیر دادم که واسه چی این سوراخ‌ها اینهمه ریزن؟ واسه چی این نخ نکبت اینهمه کلفته؟ واسه چی این سنگه اینهمه ضعیف بود که اینطوری له و لورده بشه اونم توی دست من؟ اصلا واسه چی من نمی‌بینم که لازم باشه واسه رد کردن1نخ کوفتی از1سوراخ نفله اینهمه تشکیلات اطرافم بچینم و آخرش هم دستم داغون بشه کارم هم پیش نره؟ و کلی موارد دیگه که اگر بگم آبروم میره، نشستم به اندیشه که حالا چی؟ به4تا سنگی که تمام روز طول کشیده بود تا از نخ ردشون کنم دقیق شدم. چرخوندمشون و توی نخ حرکتشون دادم. سنگ‌ها روی نخ بازی نمی‌کردن. می‌چرخیدن عقب و جلو هم می‌رفتن اما بازی نمی‌کردن. سوراخ سنگ‌های من واسه هیچ تبصره و ماده‌ای جا نداشت، فقط باید نخ قیتون رو مستقیم داخلش می‌فرستادم و ردش می‌کردم. نه سوزن و نخ2لایه‌ای، نه سیم کمکی‌ای. فقط1راه داشت. چشم. این فقط با چشم بینا شدنی بود. باورم شد که با اون نخ به این زودی‌ها موفق نمی‌شدم.
من از بنبست‌ها متنفرم. می‌دونم گاهی نشدها واقعا شدنی نیستن ولی این یکی از اون مدل‌هاش نبود و باید می‌شد. باید می‌شد!
دیر‌وقت بود و من نمی‌تونستم بخوابم. بخند ولی به جان خودم نمی‌تونستم. بهم بر خورده بود که از1تیکه سنگ اندازه‌ی پشت ناخن بچه و1وجب نخ اینطوری خورده بودم و دستم هم هنوز داشت گزگز می‌کرد. اگر1راهی واسش پیدا نمی‌کردم از حرص می‌ترکیدم. بلند شدم رفتم سر جعبه‌ی مهماتم. به جای نخ قیتون که مال بدل‌سازی‌های مدل بدل‌های منه رل نازک‌ترین نخ مروارید که داشتم رو کشیدم بیرون. به اندازه‌ی2برابر مچ دستم ازش بریدم. تا کردمش. حلقه‌ی قفل رو واردش کردم و گره زدم تا سفت شد. حالا1نخ2لایه‌ی پلاستیکی داشتم که برخلاف نخ قیتون بدون نیاز به چسبی کردنش سفت و سربلند وایمیستاد و به این سادگی در برابر سنگ‌های من تعزیم نمی‌کرد. پشت میز نشستم و دست‌به‌کار شدم. شب پیش می‌رفت و من مشغول بودم. به آخر کار که رسیدم2تا لایه نخ رو گره زدم تا یکی بشن. بعدش قفل اصلی رو زدم تنگش.
-حالا این وامونده رو چه جوری کور کنم این نخ مرواریده باز میشه که!
دیر بود. از خستگی منگ شده بودم. خوابم می‌اومد. 2تا سر آزاد نخ رو خلاف جهت از حلقه‌ی قفل فرستادم داخل و گره زدم. حالا از جهت مخالف. حالا از زیر. کار تموم شده بود! صدایی به شدت پیچیده در لایه‌های خواب به گوشم خورد که از حنجره‌ی خودم بود.
-انجامش دادم!
تا صبح مثل سنگ افتادم و نفهمیدم که واسه چی اونهمه سبک و راحت خوابم برده بود، اما حس می‌کردم1چیزی از جنس کیف خوابم رو ناز می‌کرد.
حالا من1دستبند با اون سنگ‌های ریز دارم که دور دستم بسته شده. البته می‌دونم نخی که سنگ‌های منو به هم وصل کرده نخ مخصوص این کار نیست و باید مواظب باز شدن گره‌ها باشم، اما در حال حاضر داره بهم جواب میده تا زمانی که با فکر آزاد و بدون نفله کردن دستم دنبال1راه جایگزین یعنی1نخ جایگزین باشم. الان هم کلی سنگ واسم باقی مونده دارم باهاش گردنبند درست می‌کنم. امروز صبح تا الان توی خونه راه افتادم و میگم من پریسای سنگ‌شکنم!
شاید این واسه تو اصلا مهم نباشه. نه اونقدر ارزشمند که با اینهمه آب و تاب به صورت1پست در کانال و سایت بنویسمش، اما می‌دونی؟ من تمامش رو دوست داشتم، حتی اون بخشش رو که دستم به اون شدت تیر می‌کشید و من از آسیب جدی بهش یواشکی ترسیده بودم.
خب بسه. برم ببینم سنگ و سیمم چیچی میگن. ساعت12و58دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *