دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

ماجراهای من و مامان!

2شنبه2شهریور1405.
اینجا کسی نیست. مادرم همراه تمیزکار در ارتفاعاته. تنهاییِ آشنای من بغلم کرده. باور کنی یا نه من تنهاییم رو به شدت دوست دارم. به نظرم اونم منو دوست داره.
اولین گلدون کوچولوم بعد از سال‌ها دیروز کامل شد. امروز هم دومیش. فقط اسفنجش مونده و خز واسه جفتشون که هر جا گشتم نبود. شاید گل‌فروشی‌های طبیعی داشته باشن. اگر هم نبود باید پوشال رو امتحان کنم. در منطق من موارد فقط2تا انتها دارن. یا میشه یا میشه. راه سومی نیست. اگر هم موردی کاملا نشدنی بود بد نیست من2قدم از بنبستی که بهش خوردم بکشم عقب و از کنار دیوار پیش برم. گاهی هم لازمه کل راه رو برگردم و از1جاده دیگه برم. جاده‌هایی که گاهی سخت و طولانی هستن، اما عاقبت به جایی که باید می‌برنم. سمجم می‌دونم، ولی دست خودم نیست. اگر چیزی واسم ارزش داشته باشه تا لبه‌ی جون واسش پیش میرم.
واسه چی من نمی‌تونم روی پست‌های تلگرام ری‌اکشن بزنم؟ توی کانال آقای آگاهی خواستم انجامش بدم شکلکه رفت توی کامنت‌ها و حالم رو گرفت. بی‌خیال بذار مثبتش رو ببینم. این کوتاه‌ترین کامنتی بود که در طول سال‌های اینترنت‌گردیم جایی فرستادم.
به جان خودم1جاهایی1چیزهایی از مخلوقات خدا می‌بینم که… بی‌خیال. حس نق زدن ندارم. این روزها عجیب به نق حساسیت پیدا کردم. کسی اطرافم بیشتر از3دقیقه نق بزنه مخم اتصالی می‌کنه. خدایا اطرافیانم از دست نق‌های تمام عمرم چی کشیدن! خدا منو ببخشه کل عمرم من نق زدم و شرمنده بازم نق می‌زنم دست خودم نیست ولی نه این زمان. واقعا حسش نیست. اما خدایی گاهی آدم‌ها رسما مغز ناهشیار و دیده‌ی عبرت‌نبین رو به اتصالی می‌رسونن.
به نظرم مادرم درست میگه. این تقصیر خودمه. چند روز پیش من حالم رو به راه نبود و مادرم همزمان که سرم روی شونه‌اش بود به جای کلمات لطیف که معمولا این زمان‌ها میگن صاف گفت تقصیر خودته دخترجان. چه قدر من گفتم و تو ندیدی. هی من گفتم و تو نشنیدی. من گفتم و تو نفهمیدی. بی‌خودی به زمین و زمان آویزون نشو دنبال مقصر هم نگرد. تقصیر خودته. حالا هم بسه. پاشو جمع کن. دفعه‌ی دیگه یا چشمت رو باز نگهدار یا اگر بستیش گوش‌هات رو باز کن و حرف بشنو تا بعدش گوشه نگیری لب کج کنی. 1لیوان آب هم داد دستم که خوردم و گفت دیگه پاشو تموم کن1چایی بذار الان برق میره سماور روشن نمیشه سرمون بی‌کلاه می‌مونه. سلطان قلب‌ها فقط مادر خخخ. اصولا مادر من گاهی کمی تا قسمتی خطرناک میشه. الان هم به توصیف خودش تلافیِ تمام صبوری‌هایی که در زمان نشنیدن‌هام کرده رو داره درمیاره و تا حس می‌کنه نیت سرک کشیدن به جاده‌خاکی رو دارم مثل شیر می‌غره که آهای دارم می‌بینم. دفعه‌ی آخر رسما نشست رو‌به‌روم گفت تو بارها گفتی که اگر بدون رضایت من کاری کنی گناهه. خب نمی‌دونم این باورت از کجاست. شرعیه یا اعتقاد شخصیه یا هرچی. ولی دارم بهت میگم! من در فلان مورد رضایت ندارم! اگر به هر دلیلی و هر نیتی انجامش بدی خارج از رضایت من عمل کردی! وا رفتم. سعی کردم واسش توضیح بدم که مادرِ من ببین من فقط می‌خوام1دیدار کوچولوی معمولی با چندتا آشنا… خطم رو برید که آشنا بی‌آشنا. من حرفم رو زدم. من رضایت ندارم! جای توضیح و توجیه نبود. گفتم چشم. به مادر جز چشم هیچ چی نباید گفت. این اعتقادمه. همیشه این مدلی نبودم. جوونی‌هام واسش بچه‌ی خلفی نبودم. کاش بتونم تا زمانی که عمرم به جهان باقیه اون پرونده‌ی سیاه رو از بایگانیِ پروردگار پاک کنم! خلاصه گفتم چشم. مادرم همچنان اخم داشت. من که نمی‌بینم ولی از فنجونش که به ضرب گذاشتش توی سینی فهمیدم. مادرم هنوز ناباور بود. لحنش هم وقتی حرف زد تأییدم کرد.
-چاییت رو بخور بعدش یکی دیگه بیار با هم بخوریم.
بغلش کردم.
-گفتم چشم دیگه مادری. چشم. به جان خودم.
مادرم نخندید و این یعنی خطر همچنان به قوت خودش باقی بود.
-قسمِ تو به جان خودت واسه من معتبره ولی واسه خودت معتبر نیست. تو مهر پارسال، آذرش، و عید امسال این کوپن رو مصرف کردی. یادته؟ هر دفعه گفتی به جان خودم.
یادم بود. درست می‌گفت.
-به جون خودت مادری. الان این معتبره؟ تو می‌دونی من از محل اعتبار این یکی هیچ زمانی بی‌محل خرج نمی‌کنم. تمام فامیل می‌دونن وقتی بگم به جون تو امکان نداره بشکنمش. حالا خاطر‌جمع شدی؟
مادرم قانع شد. البته امیدوارم که شده باشه.
-نمی‌دونم. باید ببینم. چایی چی شد؟
لحنش می‌گفت نرم‌تر شده، اما نه اونقدر که تیغ نارضایتیش رو از روی چیزی که اون روز این گیر رو درست کرده بود برداره. منم اصرار نکردم. دیگه بلدم که بحث در این موارد فایده نداره. بوسش کردم و رفتم چایی بیارم.
ولی مادرم راست میگه. به نظرم بد نیست در1سری موارد عاقل‌تر باشم.
اه این کاراکترهای تلگرام واسه چی اینهمه داستان دارن من بازم حرفم میاد! بی‌خیال بمونه واسه بعد. برم1زنگ به مادر بزنم خخخ. ساعت13و29دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *