3شنبه3شهریور1405.
ساعت به سیستم من9و59دقیقه صبح. گلی که قول داده بودم واسه1فرشته کوچولو بسازم همین چند دقیقه پیش تموم شد فقط باید خز واسه داخل گلدونش بخرم که خدایا کجا گیرش بیارم هر جا رفتم نداشتن!
حالا خدا بفرسته1بینا رو که بیاد بگه ترکیب رنگها رو درست رفتم یا نه. آخه گلسازی بدجور چشمیه. مروارید هم چشم میخواد ولی اگر گیر کنی میشه تا1جاهایی گریز بزنی، مثلا تکرنگ ببافی. اما گل شوخیبردار نیست حسابی ترکیب رنگ توش مهمه. از طرفی هم خیلی موارد لازم رو نداشتم یعنی بهم گفتن در حال حاضر کلا نیست، مثل پرچم و برگهایی که قدیم باهاشون کار میکردم. مجبور شدم از موارد جایگزین استفاده کنم. مثلا پرچم رو با مروارید بزنم و به گل شیپوری قانع باشم. خلاصه جناب ترامپ روی گلهای کریستال بنده هم نشسته و از خجالتشون دراومده. بیادب هم خودتی. عصبانیام آخه این هم شد کار؟ هر جا میری هرچی میخوای ندارن معترض هم میشی شروع میکنن به توضیح که به خاطر محاصرهی آمریکا بار نمیاد و چه و چه. منفجر بشی لعنتی زدی روان و زندگیمون رو با کوفت یکی کردی! بسه دیگه خیلی بیتربیت شدم! حرصم گرفته شرمنده! این وسط1کسی بیاد واسم بگه الان به جای خز چیچی بذارم این داخل؟ گندش بزنن!
شرمنده عشق کوچولو شده فقط واسه همین برم بازار یا خز یا پوشال بخرم اینو در اولین مهلت کاملش میکنم واست. تو قصهی دل رو هنوز بلد نیستی کوچولوی عزیزِ من، اما زیاد عزیزی. اونقدر که منه تنبل حاضر شدم تمام50تا کشوی این قفسهی به قول مادرم شبیه آپارتمان مینیاتوری و1کشوی گندهی بینظم رو واسه جور کردن مواردی که تک و توک بین ذخایرم باقی بود به هم بریزم و حالا باید تا مادرم برنگشته دوباره مرتبشون کنم. غرض اینکه بدون تشکیلاتِ ادبی من دوستت دارم بچهی عزیز! کاش رنگهای این فسقلی رو درست جفت و جور کرده باشم مدلی که تو دوستش داشته باشی!
میگم حالا واسه ناهار چیکار کنم؟ من تا زمان گیرم میاد ماکارونی درست میکنم. عاشق این خمیر لعنتیام. امروز هم میخواستم درست کنم ولی من دستم یواشه از کار عجلهای بدم میاد الان هم ساعت از10گذشته گوشت منجمده پیاز با پوست توی جاپیازی نشسته داره به ریشِ نداشتهی من میخنده و خلاصه هیچ چیش آماده نیست منم الان خسته شدم حس و حال سریع جنبیدن ندارم. برم دوباره از جیپیتی1دستور آشپزی عجیب بگیرم؟ دفعهی پیش گرفتم با اینکه امیدوار نبودم چیز درست درمونی ازش دربیاد انجامش دادم و خدایی خیلی خوب شد. مادرم بعدش اومد نگفتم چه جوری درستش کردم دید خواست بخوره گفتم نخور مادری تو دوست نداری. گفت حالا یهخرده بخورم. گفتم نه نخور جالب نیست. مادرم گیر داد که باید یهخرده بخورم. خورد و حسابی خوشش اومد گفت تو که گفتی جالب نیست عالی شده که! کلی یواشکی کیف کردم. خلاصه الان موندم ظهر شکمم رو با چی خر کنم. ولش کن الان که سیرم نیمرو هم اختراع شده واسه همین زمانها دیگه.
میگم من امروز صبح2تا قهوه تلخ و1نسکافه فوری خوردم الان اگر باز دلم قهوه بخواد مجرمم؟ دست خودم نیست قهوه میخوام آخه!
میگم امروز عصر مادرم برمیگرده و من باید به حساب تمیزکار پول واریز کنم از همین الان هم میدونم مبلغش کلفته اگر اینجا نق بزنم و بگم آی جیبم درد میکنه بد میشه؟ آی جیبم! یادش به خیر اینو واسه اولین بار که گفتم کلی خندیدیم و… بیخیال. همون آی جیبم!
میگم اون قهوهساز شارژیِ کوفتی که اینهمه دلم میخواستش رو توی اینترنت پیداش کردم ولی قیمتش اطراف16میلیونه و برندی که من میخوام احتمالا از20میلیون بالاتره کلا صفحه رو بستم فرار کردم الان اگر یواشکی نق بزنم که هرچند زورم به خریدنش نرسید ولی هنوز بدجوری دلم میخوادش بد میشه؟ خب دلم میخوادش این نکبت رو! این دل نفهم من خدا نکنه1چی رو بخواد مگه ول میکنه؟ چنان گیری میده که روزگار نمیذاره واسم. خدا نصیب کافر نکنه زبون که نمیفهمه! بابا1چیزهایی رو نباید بخوایم دسترسپذیر نیست که نیست خب الان ول کن دیگه!
میگم گذشته از اون دستگاه مسخره من دلم1چیزهای لعنتیِ دیگه هم میخواد که هیچ مدلی برام دسترسپذیر نیستن. واقعیتش الان میفهمم واسه خودم بهتره که دستم هرگز بهشون نرسه ولی این… به چه زبونی به دلم تفهیم کنم که گاهی مصلحت به گذشتنه و فقط باید سرت رو بچرخونی و بری دیگه هم برنگردی پشت سرت رو نگاه کنی؟ چه جوری توی سرش کنم که دست برداره تا منه دربهدر بتونم شبها بیدردسر بخوابم؟
میگم واسه چی نمیشه من وارد پلیروم بشم؟ باز میشه ولی بعدش هرچی روی گزینهی میز جدید میزنم جواب نمیده میخوام با کامپیوترهای اون داخل اسکوپا بازی کنم ازشون ببازم ولی این اینترنت روانی هی پرتم میکنه بیرون.
میگم… امروز چه قدر من میگم! همینطور1بند دارم میگم میگم! شرمنده گاهی مرض دارم دست خودم نیست.
میگم الان محدودیت کاراکترهای تلگرام با چوب میاد بالای سرم تا نیومده من در برم. ساعت11و1دقیقه. الفرار.
دستهها