5شنبه5شهریور1405.
هرچی زور زدم قلق ریاکشن زدن روی پستها رو پیدا کنم نتونستم. ریپلای رو که میزنم میره روی لیست چتها و… بعدش خیال کردم موفق شدم دیدم اگر اینتر بزنم دوباره شبیه دفعه پیش کامنت میشه حرصم گرفت بستمش رفتم.
تب و درد برادرم یهخرده عقبتر کشیدن ولی حالش مخصوصا شبها و اون پلاکتها و اون علامتها و خدایا این قرصه که اینهمه سخت گیر میاد و این… هی! پریسا! بسه! درست میشه! این واقعا… اوه خدا برمیگردم.
خب حله اومدم. میگم عجب من… این چه طرز نوشتنه؟ من واسه چی شبیه آدمیزاد نمینویسم؟ یکی نیست بهم بگه بشین شبیه بقیه توی کانال واموندهات نمیدونم متن ادبی بنویس قصه بنویس شعر بنویس دکلمه بذار کوفت بذار چیزی هم نداری ول کن تا زمانی که1چی داشته باشی آخه این چیچیه الان اومدی چرت و پرت میگی بعدش هم میگی برمیگردم بعدش دوباره میای میگی خب برگشتم! خدایی واسه چی من هیچ چیزم به آدمیزاد نرفته؟
بیخیال. به نظرم جهان دیوونههاش رو هم1کوچولو دوست داره. اگه ما نباشیم دنیای عاقلها تنوع نداره.
دیروز رفتم خز گیر بیارم نبود1جایی گیر آوردم ولی بهم گفته شد با خودت پریسا ولی من جات بودم نمیخریدم این یارو داره خز پژمرده و بیرنگ رو کیلویی280هزار تومن حسابش میکنه این خز بدجور خشکه اولا رنگ نداره دوما پودر میشه به درد نمیخوره. به نظرم در ارتفاعات خز طبیعی هست باید برم از اونجا جمع کنم. حالا ببینها! این مدت تا گنجشک سرفه میزد ما میپریدیم اون بالا من حرصم میگرفت که دلم میخواد خونه باشم الان که لازم دارم بریم هی1چی پیش میاد و نمیریم.
بر ذات شببیداری لعنت من الان گیجم ولی خوابم نمیاد که بتونم بخوابم!
مادرم این روزها هر لحظه مروارید و گل دستم میبینه میگه زبان هم میخونی؟ مطالعهی زبانم رو به گفتهی خودش اندازه1نوه دوست داره. مشکل اینجاست که من اینهمه دوستش ندارم. گاهی از انگلیسی متنفرم. گاهی هم فقط دوستش ندارم. این روزها نمیفهمم واسه چی1کلمه انگلیسی میشنوم چنان استرس سنگینی بهم میده که احساس نفستنگی میکنم. در تمام2دوره کلاسی که اونهمه واسه تموم کردنش زجرکش شدم مخصوصا این دفعه آخر با وجود تمام فشارهایی که بهم آورد اینطوری نشده بودم نمیفهمم این اواخر چم شده. خدایی نق نمیزنم حسم واقعا اینطوریه! انگلیسی میشنوم حالم1مدلی میشه که تا حالا تجربه نکرده بودم بلد هم نیستم توضیحش بدم. این بنده خدا هم هی میگه زبان میخونی؟ زبان میخونی؟ عاقبت پریروز صبح گفتم مردهشور من و زبان رو1جا ببرن آخه اینقدر واسه چی میگی عزیزِ من2روز ول کن روانی شدم! خدا منو ببخشه از دستم در رفت نباید اینطوری میگفتم. ولی خدایا آخه چه مدلی ملتفتش کنم؟ من از این لعنتی بدم میاد آخه واسه چی باید بخونم اینهمه سال تمام زندگیم رو سلامتم رو پولم رو روانم رو روال زندگی عادیم رو گذاشتم روش که جواب بده جواب نداد. خوردم به تحریم بعدش کرونا آیلتس ندادم مهاجرت نکردم الان هم که دیگه هرگز نمیشه من مهاجرت کنم. من باید اینجا باشم اگر خدای نکرده پیوند… ای خدا! خدایا خسته شدم تو میفهمی؟ میفهمی؟ میفهمی تو؟
نه مثل اینکه امروز فرمونم کجه. به در و دیوار جهان گیر میدم. واسه چی؟ یعنی به خاطر نزدیک شدن هفتهی تاریکه؟ ول کن بذار ببینم شاید بتونم درستش کنم.
آخ جون الان کلی گلدون پر دارم به نظرم6یا7تا بشه. یکیش که واسه بارانه باقیش مال خودمه.
پریروز با توضیح مادرم یادم اومد لیوانهای کوچولوی من که پشت سر هم دارن گلدون میشن شفافن و هر مدل خزی هم بالای اسفنجهاش بذارم اسفنجش از دیوارهها مشخصه. میدونستم شفافن ولی این زمان اصلا یادم نبود. حالم کمی تا قسمتی گرفته شد ولی راه حل سریع رسید. اسپری رنگ یا کاغذکادو یا اون یکی اسمش چی بود یادم رفت؟ ولش کن من از گزینه اسپری بیشتر خوشم اومده حالا پیدا کنم1رنگفروشی را. و اسپری روی لیوانهای کوچولو! بدون چشم میشه؟ کثافتکاری بالا نمیاد؟ کاش بالا نیاد!
مهر داره میاد. باید1بکآپ جدید از سایت بگیرم. مهر پارسال تا لحظهی آخر بیخیال تمدیدش بودم ولی دقیقه90دیدم واقعا نمیخوام از دستش بدم تمدیدش کردم. امسال واقعا نمیتونم. افزونههای لعنتی! و البته هزینهها. بیخیال. بذار از دستش بدم. من به از دست دادن عادت کردم. اصلا شاید بهتره که بپره. بذار بره بذار این هم قطع بشه بذار من خلاص بشم.
گندش بزنن محدودیت کاراکتر تلگرام باقیش رو بریم بخش دوم.
بخش دوم.
واسه چی نمیشه توی کانال تلگرام پست حفاظت شده زد؟ یکی از مرضهای مزخرفم اینه که گاهی1چیزهایی رو میخوام1جایی بنویسم ولی نمیخوام همه ببیننش. توی سایت میشه با رمز قفلش کنم توی تلگرام نمیشه. داخل نت مینویسم جواب نمیده دلم میخواد1گوشه از نت باشه و توی تلگرام نمیشه. واسه چی؟
دیروز اون ماجرای مسخرهی غلطگیری که توی کامنتهای اینجا واسه نازنین گفتم حسابی اسباب خنده شد.
-تو جدی خشمنامه نوشتی بعدش نشستی خوندیش پریسا؟
-اوهوم.
و بعدش هم نشستی غلطگیریش کردی؟
-اوهوم.
-واقعا همچین کاری کردی؟
-اوهوم.
-تو خشمنامهات رو غلطگیری کردی؟
-اوهوم.
خندهای که یواش یواش از حالت لبخند تبدیل به خنده و بعد تبدیل به قهقهه شد حسابی اخمم رو کشید توی هم.
-مرض! واسه چی میخندی؟
و خنده شبیه توپ ترکید و داشت صاحبش رو خفه میکرد. نفهمیدم چی شد که اخمم یواش یواش با1لبخند معترض قاطی شد و بعدش لبخنده وسیعتر شد و اخمه رو زد کنار و بعدش خنده شد و بعدش به خودم که اومدم دیدم خودم هم دلم رو گرفتم دارم قاهقاه میخندم. قهقهههایی که بقیه رو هم آگاه کرد که1چیزی واسه شیطنت موجوده.
-چی شده؟
-هیچ چی هیچ چی نشده.
-خب بگو دیگه.
-نمیشه بگم. مال پریساست.
اخم کردم.
-غلط کردی جوونمردبازی درنیار در غیبتم بهشون میگی همین الان که خودم اینجام بگو.
-نمیگم پریسا به جون خودت تو نخوای نمیگم. میدونی که همچین کاری نمیکنم.
میدونستم. اما واسه چی؟ چی میشد اگر بقیه هم بدونن و بخندن؟ بذار توی این دوران تاریک که خنده کیمیا شده همگی بخندیم.
-به جهنم بگو بابا بیخیال. بهشون بگو.
و ماجرا مثل بمب ترکید.
-این پریسا1خشمنامه نوشته بود بعدش نشست خوندش و غلطگیریش کرد.
-چی؟ غلطگیری؟ وای خدا! واااااییییی پریسااااااااا تو مواظب خودت باش هیچ چی نشی به خدا از تو فقط1دونه توی دنیا هست.
و بعد چنان خندهی فراگیری به جریان افتاد که از شدت فشارش حس کردم ششهام کم مونده بترکن. اونقدر خندیدیم که من حالم واقعا داشت بد میشد. خب دستکم به قول اینها خشمنامهی من هرچند اون زمان خودم رو تسکین نداد اما عاقبت به1دردی خورد و کمک کرد بخندیم اون هم به چه شدتی! اسم قشنگی هم هست! خشمنامه. جدیده واسم. توی لغتنامه جفنگیاتم نگهش میدارم.
البته تمام دیروز هم خنده نبود. مواردی که دلم میخواد میشد توی کانال تلگرام هم شبیه سایت حفاظت شده بنویسمش.
میگم این دمنوشه که بهش میگن دمنوش آرامش واقعا آرامش میده؟ تلخه که! بیشتر قیافه رو جمع میکنه. دیروز گیر دادم به1کسی که1کوچولو بخور نظرت رو بگو. قیافهاش رو نمیدیدم ولی از مدل اعتراضش پقی زدم زیر خنده.
-اخ نه خوشم نمیاد.
اصرار کردم. -خیلی هم بد نیست بقیه خوردن نظر دادن1کوچولو بخور تو هم نظر بده.
رد شد.
-من بدون خوردنش نظر میدم. خوشم ازش نمیاد.
گیر داده بودم.
-خب این نظر شخصیه. ببین1کوچولو بخور نظرت رو بگو دیگه.
طرف خورد و گفت مزه جیش بچه میده. این وسط1زمزمه که البته ظاهرا مشخص نشد از کی بود ولی همه مطمئنیم میدونیم صاحبش کیه از وسط ماجرا زد بیرون.
-تو مگه جیش بچه خوردی مزهاش رو میدونی؟
وای خدا نمیشد نخندید به جان خودم نمیشد! باقیِ ماجرا رو نمیتونم اینجا بگم که چیها شد. وای خدا جای همگیتون خالی البته اگر جنون جمعی رو دوست دارید. ظاهرا1سری موارد هستی هیچ زمانی عوض نمیشن. بینامها یکی از این مواردن. شب هرچی شب باشه جوهرشون رو عوض نمیکنه. تا حالا که نکرده. به نظرم بعد از این هم نتونه. کاش نتونه! کاش هیچ زمانی نتونه!
این رباط تلگرام که ساعتهای خاموشی رو اعلام میکرد نمیفهمم واسه چی از کار افتاده و حسابی گرفتارمون کرده. خدایا نمیدونم خاموشی امروز چه ساعتیه برقه بره بیاد خاطرم جمع بشه میخوام برم دوش بگیرم میترسم وسطش برق بره آب هم قطع میشه من گیر میکنم اون داخل. گندش بزنن خدایی مردم همه جای دنیا مملکت دارن ما هم مملکت داریم. این چه وضعشه آخه!
واسه چی من امروز شبیه الکلیها اینهمه جفنگ میگم؟
دلم میخواد همینطور1نفس بنویسم. دلم میخواد حرف بزنم روی این کیبورد. توی این کانال. توی این سیستم فسقلی. خدایا! آخ خدای من!
بسه. بسه پریسا. درست میشه. درست میشی. همه چیز گذراست. حل میشه. درست میشه پریسا! درست میشه! ساعت11و27دقیقه. تا بعد.