دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

عجیب برای من.

3شنبه10شهریور1405.
آخجون چه باد خنکی! مثل اینکه پاییز واقعا داره می‌رسه. دلم می‌خواد بدونم اگر عمرم به جهان باشه بعد از بازنشستگی به پاییز چه حسی دارم؟ شبیه الان از رسیدنش دلم می‌گیره یا حس و حال نسیمیِ خودمونیش رو دوست دارم؟
صبح رفتم کتابخونه. باید1امانت رو به صاحبش می‌رسوندم. واقعیتش نیت کرده بودم امانت رو تحویل بدم و نیم ساعتی که گذشت برگردم توی پیله‌ی خودم. نفهمیدم چی شد که طول کشید و زمانی که خواستم خودم رو جمع و جور کنم واسه پا شدن و بازگشت به سکوت یه‌دفعه در باز شد و صاحب امانت با مامانش وارد شدن و عاقبت دیدمت باران کوچولو! هرچند واست بیگانه باقی موندم، ولی تو بدجوری عزیزی! بلد نیستم توضیحش بدم. ولی تو عشقی کوچولوی عزیزِ من. همیشه بخند. همیشه بخند فرشته‌کوچولوی بسیار عزیز!
بعد از ظهر که شد دیگه واقعا باید برمی‌گشتم توی بغل تنهاییم. سکوت صدام می‌زد. ولی باران وارد عمل شد و همگیمون رو شبیه1دسته تره‌فرنگی دسته کرد بردمون بیرون. زمانی که رسیدم خونه ساعت4شده بود. برق رفت و من واسه بالکن‌نشین‌های عزیز دونه پاشیدم و ولو شدم روی مبل داخل حال به گوشی‌بازی که یه‌دفعه دیدم اطرافم پر از صداست و دستم داره جیغ می‌کشه.
خدایا اینجا کجاست؟ الان چه زمانیه؟ پس این‌ها که صداشون رو می‌شنیدم کوشن؟ من کجام؟ ساعت چنده؟ واسه چی گوشیم میگه19این19یعنی چه زمانی؟ دستم چی شده اینهمه درد داره؟
ذهن به شدت خواب‌آلودم کم‌کم بیدار می‌شد. درکم اونقدر آگاه نبود که یه‌دفعه بفهمم در چه حالم و اصلا کجام و باور کن قشنگ حس می‌کردم ادراکم خیلی آهسته داشت بیدار می‌شد و جواب سؤال‌ها یکی‌یکی انگار مثلا چندتا قوطی‌کبریت رو دونه‌دونه کنار هم بچینی قدم‌آهسته توی سرم می‌نشستن. حسش خیلی جالب بود تا حالا بیداریِ کند ادراک رو به این وضوح حس نکرده بودم.
اینجا خونه‌ی خودمه. من بعد از ظهر اینجا بودم پس الان عصره. این‌ها که صداشون رو می‌شنیدم داخل1ریل اینستاگرام بودن که همینطور داشت توی گوشیم تکرار و تکرار می‌شد. من روی مبل داخل حالم. ساعت باید از6گذشته باشه چون قرار بود6برق بیاد الان صداهای اطرافم میگن برق‌ها وصلن. گوشیم میگه ساعت7عصر شده. من خوابم برده و بالای مبل روی دستم افتادم واسه همین درد می‌کنه.
خیلی واسم عجیب بود. الان بالای10روزه که من حتی شب‌ها هم اینطوری سنگین خوابم نمی‌بره. هر شب تا2و3بیدارم و بعدش هم که خوابم می‌بره پر از بی‌سر و ته‌های مسخره‌ایه که وسطش نیمه‌بیدار میشم و خستگی‌های جسم و تمایل به بیداری برای خلاص شدن از پریشونی‌های دنیای کابوس‌ها تا صبح با هم درگیرن. خواب به اون سنگینی اون هم وسط روز از کجا اومد؟
باید بلند می‌شدم ولی تمام جونم هنوز خواب بود. عاقبت خودم رو از مبل جدا کردم در حالی که جسمم همچنان گیج می‌خورد.
الان ساعت از9شب گذشته. کاملا بیدارم اما برخلاف انتظار و دلواپسیم از بیداریِ امشب دارم می‌بینم که جسمم همچنان ولو شدن دلش می‌خواد. توی این چیزمیزهایی که امروز اون بیرون خوردیم چی بود مگه؟ یعنی من امشب باز می‌تونم بخوابم؟ در کمال حیرتم شواهد میگن که جواب مثبته. آخ خدا میشه شب‌بیداری‌ها دیگه تموم شده باشن؟ باور کن این اصلا… بی‌خیال. امشب که قطعا حله. تا فردا‌شب هم خدا بزرگه. ولی جدی من چی شدم؟ به نظرم چیز خوبی شدم به جان خودم از فشار بی‌خوابی داشتم خل می‌شدم.
راستی قرار بود امشب2تا چیز جدید که عادل واسم توضیح داد رو روی سیستم امتحان کنم. آخ جون از این جدیدها دوست دارم! بذار ببینم بلدش شدم یا نه!
باید بلند شم صبحانه‌ی عزیزهای بالکن‌نشین رو بپاشم که صبح فردا نا‌امید از این سکو پرواز نکنن. از تصورش گریه‌ام می‌گیره. خدایا این موجودات معصومت رو بدجور دوست دارم. ای کاش اون‌ها هم منو دوستم داشتن ولی… بی‌خیال. خودم می‌دونم که من روی خاکت چندان دوست‌داشتنی نیستم. در هر حال من دوستشون دارم. فقط خداجون! بین خودمون باشه! میشه تو منو دوستم داشته باشی؟ اینو نمیشه بگم بی‌خیال. تحمل اینکه مبادا واسه خودت هم شبیه خاکی‌هات باشم واقعا تلخه. لطفا منو دوست داشته باش. به حضورت، به مهرت، به لبخندت احتیاج دارم خدای همراهم! از ته دل. از ته دل!
دلم می‌خواد گلدون دیشبم رو کامل کنم. دلم می‌خواد واسه گوشه‌ی این میزه1گل شیپوری دیگه درست کنم، آخه اولی رو رسوندم دست صاحبش و خیالم جمع شده. دلم می‌خواد همین حالا انجامش بدم ولی اگر شروع کنم تا تموم نشه از سرش بلند نمیشم و امشب خستم. دلم می‌خواد… دلم می‌خواد به سبک آدمیزاد آخر شب‌ها بخوابم. به احتمال قریب به یقین، شبیه امشب. خدایا شکرت!
و دعایی که حس می‌کنم امشب شاید یه‌خرده بیشتر از شب‌های پیش لازمش دارم.
“خدایا! هرگز منو با خودِ تاریکم رها نکن! نمی‌خوام به خودم ببازم!”
اون بیرون دوباره بارون میاد. چه قدر صدای آواز قطره‌هاش رو روی سایبون دوست دارم! ساعت22و25دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *