دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

می‌دونی اسم این مرض چیه؟

2شنبه16شهریور1405.
ظهر راهی گرگانیم. موقعیت واسه رفتن به ارتفاعات فراهم نبود. هوا و موارد جانبی. ولی من باید1کاری کنم هر کاری. باید مادرم رو از این خونه، از این فضا، از این هوا ببرم بیرون.
من1خاله گرگان دارم که توصیفاتش رو قبلا اینجا نوشتم. اصرار کردم که خاله تنهاست باید تا هنوز چیزی از تعطیلات من باقیه بریم پیشش. مادرم حس حرکت نداشت. از تو چه پنهون خودم هم نداشتم. من روان‌شناس نیستم. نمی‌دونم کارهایی که می‌کنم چه قدر درستن، فقط انجامشون میدم به امید اینکه نتیجه مثبت باشه. ای کاش باشه!
دیروز گفتم من مروارید اشک لازم دارم بمون خونه برم بخرم بیام. می‌دونستم جوابش چیه واقعیتش اصلا به نیت همون جواب اینو گفتم وگرنه بدون اون دونه‌های اشکی هم کارم پیش میره. مادرم گفت خب منم میام با هم بریم دیگه. گفتم تو خسته‌ای. گفت نه تنهایی اون مغازه رو پیدا نمی‌کنی منم میام ولی اول زنگ بزن ببین مرواریده رو داره یا نه. زنگ زدم و آخ از دست این شانس بد! نداشت. دیروز موفق نشدم ولی امروز اگر خدا بخواد میشم.
دیشب گفتم بریم دیدن خاله تنهاست گناه داره. جلب رضایت مادرم گاهی به شدت سخت میشه، مخصوصا زمان‌هایی که حالش خوش نیست. چاره‌ای نبود. یکی از اسلحه‌های مخفیم رو شلیک کردم. گفتم شاید من برگ‌های کریستال که اینجا گیر نیاوردم و خیلی خیلی زیاد لازمشون دارم رو اونجا پیدا کنم. به کسی نگی‌ها ولی می‌دونم اونجا نیست. شکر خدا ظاهرا جواب داد. اونجا هم چندان خبری نیست اما به نظر خودم بهتر از اینجاست. خلاصه که اگر چیزی پیش نیاد ظهر عازمیم.
نمی‌دونم بعد از باز شدن مدارس باید همچین مواردی رو چه جوری حل کنم! ای کاش من بازنشسته شده بودم تا دستم و زمانم این روزها بازتر بود! خدایا کمکم کن که بتونم از پس مدیریت این بحران درست بربیام!
خب بسه. بذار یکی از حفره‌های روان‌شناسیم رو انگولک کنم!
این چه مدل مرض روانیه که من دارم؟ مثلا1چیزی رو خیلی می‌خوام و همونطور که پیش از این معترف شدم وقتی1چیزی رو واقعا بخوام و حس کنم ارزشش رو داره چنان گیری بهش میدم که بعدا خودم با تماشای این ماجرا از بیرون سرگیجه می‌گیرم. اما بعد از اینکه دستم بهش رسید… اینطوری نمیشه بذار صاف اصلش رو بگم.
آقا من از خیلی سال پیش دلم1چمدون از اون مدل‌های قدیمی که سفت و حتی شکستنی هستن می‌خواست. از اون‌ها که قفل و کلید دارن. هرچی کیف و چمدون می‌خریدم دلم راضی نمی‌شد. این لعنتی رو هم هرچی می‌گشتم پیدا نمی‌کردم. هرچی هم بهم می‌گفتن مثلا فلان کیفت خیلی از چیزی که دنبالشی قشنگ‌تره و واقعا هم بود ول‌کن معامله نبودم. هر بازاری که می‌رفتم چشمم یعنی لمسم دنبالش بود و پیدا نمی‌شد.
عاقبت1روزی بلند شدم راه افتادم برم بازار و گفتم شده تمام مغازه‌های شهر رو بچرخم یا گیرش میارم یا بعدش نوبت شهرهای دیگه هست. مادرم هم بلند شد همراهم راه افتاد. یادمه بارون هم می‌اومد! بیچاره مادر من!
خلاصه توی1مغازه‌ی فسقلی سراغش رو گرفتم.
توضیح حاشیه: این مال شاید3سال پیش و در نتیجه خیلی پیش‌تر از شروع به قول حضرات جنگ اقتصادیه وگرنه الان عمرا هوای همچین غلط‌هایی به سرم بزنه! پایان پاورقی.
طرف که تصور نمی‌کرد من واقعا همچین چیزی رو بخرم هی می‌خواست منو بچرخونه می‌گفت فلان مدل رو داریم ولی خیلی گرونه. عاقبت گفتم جناب ببین! من اگر اون مدلت رو بخوام واقعا می‌خوامش. پس اگر فروشنده‌ای نشونم بده اگر هم نیستی بگو من تکلیفم رو بدونم. بیچاره مادرم رفت عقب وایستاد. همیشه میگه چرا تو وقتی زبونت باز میشه نمیشه بستش؟
دردسرت ندم. طرف گفت واقعیتش1چیزی دارم شبیه کیف سامسونته ولی خیلی بزرگه. در مورد استحکامش هم من حاضرم کیفه رو بذارم زمین همینجا خودم روش وایستم تو هم روش بشین اگر شکست خسارتش با خودم. ولی1نردبون باریک داشت گفت اگر بخوام بیارمش پایین باید از این برم بالا. قیمتش هم بالاست. اگر فقط بخوای همینطوری ببینیش خب واسم سخته. گفتم نه جناب باور کن اگر بپسندمش واقعا می‌خوامش. طرف رفت و2نمونه متفاوت آورد. وای خدا این لعنتی رو می‌خواستمش!
خلاصه، اون کیف یا چمدون یا هرچی بود رو خریدم آوردم خونه. اونقدر گنده بود که زیر تخت و توی کمد جا نمی‌شد. توی کاورش گذاشته بودم بالای یخچال تا زمانی که نظم در کمد من برقرار شد و این رفت اون داخل.
کوتاه کنم. هر زمان میرم سر کمد دستم رو می‌برم ته کمد و اون چیز گنده رو از روی کاورش ناز می‌کنم و با1کیف مسخره‌ای میگم آخجون تو مال منی! و وقتی زمانی شبیه امروز می‌خوام جایی برم هرچی لازمه ببرم رو می‌چپونم توی کوله. الان واسه چی؟
واسه چی من و خیلی‌های دیگه مدلمون اینطوریه؟ چیزی رو که می‌خوایم انگار فقط می‌خوایم که مال خودمون بشه ولی دلمون نمیاد یا نمی‌خواد ازش بهره ببریم! این چه مدل گیریه؟
از محدودیت کاراکتر تلگرام متنفرم. بدجنس لعنتی! باش تا زورم بهت برسه! اوخ ساعت11و14دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *