دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

واقعا اینطوریه؟

جمعه۲۰شهریور۱۴۰۵.
ارتفاعات. بدون سیستم. کیبورد تاشوی بلوتوثی. سلام رفیق کوچولو!
هوا اینجا سرده. یه کوچولو رفتم تاب خوردم سردم شد در رفتم. فردا با پوشش ضد سرما میرم به جنگش.
معجزه ای که معجزه ی من نبود تواناییم در ملموس کردن و به واقعیت رسوندن تصویرها و ترسیمهای مجازی رو تحسین کرد و گفت این۱قدرت جادوییه و حسابی ذوق بهم داد. آخ جون.
۱کسی در جواب نوشته قبلیم در اینجا بهم گفت بهت تضمین میدم که آنجا هیچ دلی تنگ نیست. گفتم میدانم. گفت پس حرف حسابت چیه؟ گفتم نمیدانم. یه خرده تعجب کرد گفت تو عجیبی پریسا. گفتم میدانم. جفتمون خندیدیم و قطع کردیم.
با این فسقلی باید یواش بنویسم وگرنه۱چیزهایی رو جا میذاره و من نمیفهمم.
گاهی کارهایی میکنم که نتیجه رو میدونم و این سبب حیرت اطرافم میشه. به۱کسی تبریک تولد فرستادم در حالی که مطمئن بودم جواب نمیده مگه اینکه خلاف انتظارم عمل میکرد که البته نکرد. ۱نفر گفت میدونستی جواب نمیده؟ گفتم آره. گفت با این حال واسش تبریک فرستادی؟ گفتم آره. گفت واسه چی؟ گفتم به چندتا دلیل. اولا۱نفر باید سکوت بینمون رو بشکنه. بذار اون۱نفر من باشم. دوما من که قهر نیستم و بذار اون و البته پرونده عمل خودم اینو بدونه. سوما تولد قشنگه و جای تبریک داره. چهارما دلم خواست. طرف گفت چهارمت رو عشقه. ولی جدی کاش بهش پیام نمیدادی! اگر دلخور نشی بهت بگم اون رفته به۲تای دیگه گفته و۳تاییشون… پریسا چرا متوجه نیستی اونها در موردش حرف میزنن و میذارن به حساب… خندم گرفت. گفتم منت کشی؟ طرف آه کشید و گفت این یکیشه. گفتم منت از چی؟ اصلا بحثی که این سکوت رو سبب شد با ایشون نبود بحث من با رفیقش بود تا جایی که یادمه من تا روز آخر بحث مضحکی که پیش اومده بود با این بنده خدا حتی تأخیر در سلام هم نداشتیم. طرف دوباره آه کشید و من متمرکز شدم. گفتم دقیقا چی شده؟ طرف گفت واقعیتش اون به قول تو رفیقش که باهاش بحث داشتی گفته تو پیام تبریک فرستادی تا راه باز کنی که دستت به ایشون برسه. تعجب کردم.
-یعنی از رفیقش نردبون ساختم واسه دسترسی به ایشون؟ خب اگر اینطوری بود که به خودش پیام میدادم میگفتم ببین از طرف من هیچ شبی در کار نیست تو خود دانی. در هر حال ایشون هم جواب نمیداد ولی کار من آسونتر میشد مگه نه؟
به نظرم لازمه اینجا۱توضیحی بدم.
خیلی پیش من با این۳تاییها دوست بودیم بعدش با یکیشون سر۱چیزی بحثمون شد این باهام قهر کرد بعدش اون۲تای دیگه هم سکوت کردن و من دیشب واسه یکیشون تبریک تولد فرستادم اونم جواب نداد.
مخاطبم متفکر بود.
-همه جهان رو شبیه تو نمیبینن پریسا. تعبیرها متفاوتن. اون۳تا الان با این تصوری که ازت دارن حال میکنن. به نظرم داشتم لبخند میزدم.
-خب حال کنن. عیار۱آدم رو۲تا چیز تعیین میکنن. تفکرش و عملش. بذار۱نفر تصور کنه من به خاطر دسترسی به خودش واسه رفیقش تبریک تولد فرستادم. خب این تصورش چی از من کسر میکنه؟ درضمن من از نیت خودم آگاهم. خدا و کائنات هم آگاهن. من تولد کسی که۱زمانی با هم دوست بودیم و تا جایی که به من مربوطه هیچ بحث و دشمنی و خشمی بینمون نبود رو بهش تبریک گفتم. نیتم هم فقط تبریک بود. پشیمون هم نیستم. عمل و نیت من مال خودمه. نگاه اون۳تا هم مال خودشون.
مخاطبم متحیر بود.
-یعنی الان این اذیتت نمیکنه؟ اینکه جواب نگرفتی و اینکه تصور شده به خاطر…
خندم گرفت.
-ترجیح میدادم اینطوری نباشه ولی ما فقط در حصارهای دنیای خودمون و گفتار و رفتار خودمون قدرت اجرایی داریم. من قهر رو از جهانم جارو میکنم میریزم دور. بذار اونها اگر مایلن جمعش کنن نگهش دارن و با تصورات عجیب زینتش بدن.
مخاطبم آه کشید.
-تو عجیبی پریسا. همیشه غافلگیرم میکنی.
خندم گرفت. گفتم تازه کجاش رو دیدی. پیامهای دیگه به جاهای دیگه هم فرستادم که تو نمیدونی. اتفاقا جواب هم بهم ندادن.
طرف مثل فنر از جا پرید و دادش در اومد که حدس میزنم چی به کجاها فرستادی و چرا فرستادی در حالی که میدونستی جوابت سکوته و وقتی به حیرتش میخندیدم باز گفت تو واقعا عجیبی پریسا.
میگم، حالا جدی راست میگه؟ من واقعا عجیبم؟ فکر نکنمها! هوممم. نمیدونم.
خدایا کاش سیستمم اینجا بود. ماجراهای جنگل آخرین پرواز دستهام رو صدا میکنن. بیخیال. شاید فردا تونستم با همین فسقلی چند قدم پیش برم. اوخ شارژ گوشیم داره تموم میشه. بپرم بزنمش به شارژ الانه که بره توی کما.
خب زدمش به شارژ و خطرناکه الان بهش گیر بدم ولی بهش گیر میدم. ولی جدی من عجیبم؟ سالها اینو از خیلیها شنیدم. به جان خودم من عجیب نیستم. هستم؟
بازم دلم وراجی میخواد ولی الان بغل این میز کجکی نشستم و نوشتن با این فسقلی سخته. باقیش بمونه واسه بعد. ساعت۲۱و۱۰دقیقه. تا بعد..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *