دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

دست توی دست زمان.

۲شنبه۲۳شهریور۱۴۰۵.
این بالا امروز هوا عالیه. روی تاب نشسته بودم تا نوبت وظایفم برسه. کتاب میخوندم. همه چی درسته فقط نتونستم. دلم گفتن یعنی نوشتن خواست. روی تاب سخت بود بلند شدم اومدم داخل و حالا اینجام.
خبر بیماری بچه۱۰ساله یکی از اقوام مثل بمب توی فامیل ترکید. بعد از خبر سکته زنداییم. مادر این بچه همبازیم بود. یادش به خیر سر عروسکهای بی ریختی که هر کدوم چندتا ازش داشتیم چه قائله ها که بپا نکردیم! حالا اون دختر کوچولوی مو فرفری مادر تک فرزندی شده که بیماری ناشناسش همه رو ترسونده. خدایا کمکش کن!
دلم پیش اون بچه و مادرشه. دلم پیش زندایی خودمه. دلم با یکی از آشناهای دیروزیه که به شدت منتظر جواب اسکنش هستم. گفت۱هفته دیگه یا۲هفته؟ یادم نیست خدایا! دلم با برادر خودمه. خدایا آخه واسه چی این روزها همه صید مرضهای عجیب غریب شدن؟ مادرم میگه واسه خوردنیهای بیرونه. شاید این درست باشه. اوضاع اینقدر داغونه که طرف نمیدونم کارشناس بود چی بود میگفت مرغهای مونده توی فلان ماجرا داخل فریزر بودن دکتر گفت ایرادی ندارن ما هم فرستادیمشون سوسیس و کالواس بشن. چه بلند شده صدای این بوق که دیگه راحت بهش معترفن خدا میدونه ته این لجن چه خبره که سر نکبت رو دیگه نمیشه قایمش کرد! لعنت! لعنت لعنت خدایا لعنت! در تکمیل این ماجرا خبر بیماری نوه خالم هم همین الان رسید. رسما گندش بزنن!
خب بسه بیشتر از این حس نق نیست.
میگم ما آدمها یعنی بعضی هامون مثلا خودم واسه چی اینهمه…ایم؟ گاهی به شدتی که بهم حس مرض میده دقیقا چیزی رو میخوام که تمام اطرافم و تمام شواهد و تمام عناصر منطق سلول به سلول دارن از ته حلق هوار میزنن که نباید بخوامش. خب پس واسه چی من باید اینهمه بخوام؟ واسه چی آخه؟ لعنتی واسه چی؟
۱کسی اینجا رو خوند ازم پرسید ماجرای مهر چیه؟ در مورد تمدید سایتته؟ گفتم آره. گفت خب اینکه مشکل نیست رمزت رو بده من حلش میکنم. گفتم نه. طرف گفت یعنی اعتماد نداری؟ بی مکث گفتم نه. طرف حیرت کرد گفت ولی تو اینو مهرهای پیش خودت درستش نمیکردی چون اگر میکردی الان مشکل نداشتی. گفتم نه نمیکردم. اون زمان هم۱بزرگوار اینترنتی بود واسم حلش میکرد. به مخاطبم حسابی بر خورد که تو به اینترنت اعتماد داشتی الان صاف به من میگی نه؟ گفتم آره. بنده خدا داشت روانی میشد. پرسید آخه واسه چی؟ گفتم اولا ایشون کسی بود که از شروع این راه باهام بود و تمام اجزای ماجرا رو از همون قدم اول میدونست. دوما اون زمان اون زمان بود. سوما دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنم.
کلام آخرم بود یا حس نامتعادل توی صدام که طرف رو وادار کرد بعد از۱مکث نسبتا طولانی آه بکشه.
-پریسا! به من گوش میدی؟
به نظرم زور زدم بگم اوهوم ولی خیلی درست درمون نشد. بیچاره مخاطب من!
-پریسا! ببین! اون فقط۱سایته باشه؟ اون زمان و این زمان رو بیخیال. کی از اون بالا میای پایین؟ زیادی داره وسط ابرها بهت خوش میگذره انصاف نیست ما دود بخوریم تو حالش رو ببری. کی میای پایین؟
به نظرم سکوت کرده بودم. به نظرم آسمون ابر داشت. به نظرم هوا سرد بود. به نظرم شب بود!
آخر صحبت من و مخاطبم به خنده ختم شد. تقریبا مثل همیشه. من مدلم همینطوری بی رگه. خیلی توی هوای مرطوب شبهای ابری حال نمیکنم.
ولی خودمونیم سیستمم رو میخوام. شارژ این فسقلی تموم بشه گرفتار میشم. البته سیم شارژش باهامه ولی همیشه با سیستم شارژش میکردم. اینجا کیبورد بزرگ هم دارم ولی نمیفهمم ماجرا چیه که گوشیم با هیچ کیبوردی فیکس نمیشه. با اینم نمیشد یادمه اون روز توی مغازه هرچی کردم نشد رفتم۴ماه دیگه که واسه خرید۱چیز دیگه برگشتم دوباره تست کردم و شد. فروشنده تعجب کرد گفت چیکار کردی این دفعه جواب داد؟ خندیدم گفتم هیچ چی توی گوشش زمزمه کردم یا جواب میدی یا میرم۴ماه دیگه میام. جدی الانم نمیدونم چه مدلی وصلم. ایرادهای ریز داره که حسابی اذیتم میکنه ولی همین اندازه که باهاش مینویسم فعلا بسه. تا زمانی که۱راهی واسه حل ایرادها پیدا کنم.
آخجون بسته برگهام حاضره باید برم از استاد تحویلش بگیرم! یوهو ولی من الان این بالا گیر کردم مادرم هم میگه مدارس کی باز میشن گفتم احتمالا۴شنبه. میگه خب پس زمان داریم تا۳شنبه اینجا بمونیم. الان گریه میکنم. برگهای۵۰میلیونی رو که یادته! نه نه به جان خودم۵۰میلیون واسه این بسته نپرداختم! این یکی خیلی خیلی کوچولوتره. و شاید من اشتباه میکنم ولی…
آدم بودن قصه عجیبیه. ظرفهایی با گنجایشهای متفاوت. اگر درست فهمیده باشم پیش اون خانم حسابی بی اعتبار و به قول معمول ضایع شدم. نتونست دفعه پیش رو بهم ببخشه. توی بعضی ارتباطها، منظورم رفاقت نیستها! هر مدلش. آشنایی. دوستی. معامله. ممکنه سالها شکنندگیش رو نبینی چون روی خط مستقیم پیش میری. گوشه کفشت رو از جاده راست بفرست بیرون، اگر نشکست قدمها رو سفتتر بردار.
بسه میخوام برم تاب بازی. ساعت۱۰و۴۷دقیقه. یوهو آخجون تاب!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *