5شنبه26شهریور1405.
عصبانی ام خدا عصبانی ام وای خداجون عصبانی ام وووییی!
قدیمها میگفتن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. شاید من اشتباهی ام ولی در1سری موارد به شدت با این بینش مخالفم. قضاوت با شما.
همینجا خاطرم نیست داخل کدوم پست توضیح داده بودم توی جلسه مدرسه رأی گرفتن که همکارهای خانم روپوشهای همشکل داشته باشن. من رأی موافق ندادم. آخر جلسه یکی از موافقها خودکار به دست اومد که تو چه رنگی هستی؟ گفتم همینی که الان پوشیدم. من رأی موافق ندادم. اصلا مشخص نیست امسال با این وضعیت کشور مدرسه حضوری تا کی بازه. طرف انگار اصلا چیزی نشنید گفت نههه پس توی اکثریت مینویسمت دیگه. چند روز پیش درست وسط بالا فرستادن1سری کیسه پر از نردبون و رسوندنشون به دست مادر که اون بالا منتظر دریافت محموله بود گوشیم زنگ خورد. خدایا الان من زیر1خروار کیسه گیرم گوشیم روی میزه چه شاخه ای به سرم بزنم؟ گوشیه ول کن نبود. به هر دردسری بود خودم رو بهش رسوندم و وقتی جواب دادم شبیه دونده ها نفس میزدم. سرپرست آموزشی بعد از سلام و ببخشید بی موقع زنگ زدم و تعارفات معمول گفت متعاقب رأیگیری مدرسه در مورد روپوشهای همشکل، گفتم عزیز من رأی موافق ندادم. ایشون ادامه داد که چون قراره توی مراسمهای مدرسه لباسهامون1شکل باشن، گفتم بزرگوار من موافق نبودم. ایشون ادامه داد که پارچه رو خانم فلانی گرفته واسه هر نفر حدود3متر درمیاد دیگه حالا اگر کمتر از3متر شد هزینه اضافه رو یا برمیگردونیم یا حلش میکنیم الان واسه هر نفر3متر در نظر گرفته شده پارچه فلان رنگ با فلان طرح و متری800هزار تومن. حالا شما رو من عضو گروه میکنم هر زمان وقت داشتید2میلیون و400هزار تومن به حساب خانم فلانی واریز کنید پارچه هم پیش فلان خیاطه هر زمان وقت داشتید تشریف ببرید واسه اندازه گیری مقنعه هم که دوختنش کار نمیبره! گفتم عزیز دست کم پارچه بمونه بدم به خیاط آشنای خودم من الان نیستم زمانم با شما نمیخونه. ایشون گفتن نه دیگه هر زمان وقت داشتید تشریف ببرید واسه اندازه گیری. بعدش هم بهم گفت که روی طرح این پارچه خطهای ملایم عمودی هست. زدم زیر خنده که دست کم بگید این خطها افقی نیستن. مطمئنم کرد که عمودی هستن. هرچی زور زدم شفاهی واسش توضیح بدم که به چندین دلیل من واقعا الان در شرایط پرداخت همچین چیزی نیستم دیدم ازم برنمیاد. خدایا2میلیون و400هزار تومن فقط واسه پارچه روپوشی که لازمش ندارم! بدون مزد خیاط بدون پول دکمه بدون پول مقنعه! من همین الان چندتا روپوش دارم که هنوز اصلا نپوشیدم.
تمام روز اونقدر عصبانی بودم که از سرم آتیش بلند میشد. تمامش بحث پول نبود. اینکه در این وضعیت افتضاح اقتصادی چنین هزینه سنگینی این شکلی بهم تحمیل بشه اونم در عوض چیزی که نه مایل به داشتنش هستم نه اصلا لازمم میشه داشتم منفجر میشدم.
من از1سری موارد به طرز وحشتناکی بدم میاد. یکیش اینکه به کسی جز خدا، حتی به مادرم بگم پول لازم دارم. تمام عمر زور زدم که با همچین چیزی مواجه نشم. از طرفی هم تمام همکارها این خرید رو تأیید کردن و من به حکم قاعده ی همرنگ جماعت شدن باید این هزینه رو میپرداختم. خدایا من الان پول ندارم زمانی هم که حقوقم بیاد چاله ی تمامش از حالا کنده شده از پول قرض کردن هم متنفرم الان چیکار کنم؟
امروز عاقبت زورم و خشمم رو1جا جمع کردم و در۱پیام کتبی واسه مدیر مدرسه نوشتم که من خودسرپرستم. هزینه زندگی خودم و بسیاری از نیازهای مادرم به عهده منه. هر لحظه باید1پولی توی حسابم باشه تا واسه پرداختهای ناگهانی برای داروهایی که هر روز قیمتهاشون چند برابر میشن آماده باشم. من توی مراسمهای شما اصلا نیستم تمام پارسال سونیا رو به خاطر جیغهاش توی مراسمها نمیبردید من توی کلاس پیشش بودم تا غذاش رو بدم تا بغلش کنم چون بغل میخواست تا باهاش حرف بزنم و از گوشیم واسش آهنگ بذارم چون شلوغیهای جشن رو میشنید و میخواست بیاد توی جشن و به خاطر شرایطش نمیشد. یعنی باید توضیح بدم که الان توی حساب من کمتر از1میلیون هست؟ آخه این حکم اداره درسته؟ اینها تفاوتها رو نمیبینن واقعا نمیدونن1سری از ما در چه وضعیتی هستیم! آخرش هم نوشتم اگر واقعا لازمه چشم اجازه بدید حقوقم برسه تقدیم کنم. ولی تا زمانی که این لباس کهنه بشه ازش متنفرم چون به خاطرش مجبور شدم به کسی از خاک توضیح بدم که واسه خریدش پول کافی ندارم.
مدیر مدرسه در جواب پیامم گفت که این صرفا تصمیم همکارها بوده و تأیید کرد که من تقریبا همیشه حتی در زمان مراسمها توی کلاسم هستم و در نتیجه از پرداخت این هزینه غیرلازم و تهیه اون گونی معافم کرد. و حالا همه خانمهای اون مدرسه1مهر لباسهای همرنگ و همشکل دارن جز من. شخصا خیالم نیست که شبیهشون نیستم، ولی قطعا افرادی حق رو بهم نمیدن و از نظرشون با توجه به تفاوت فیزیکیم باید سعی کنم به هر طریق همرنگ بقیه باشم. نظر تو چیه؟ راست بگو! ساعت۲۱و۵دقیقه. تا بعد.
دستهها